#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_122
-به لطف شما که خیلی خوبه
کامران ابرو بالا میندازه و میگه :متوجه نشدم !
شمیم از جا میپره دست به کمر با تخسی رو به روی کامران می ایسته و با داد میگه :بایدم متوجه نباشید هر اتفاقی که سر شراره اومده تقصیر شماست اونوقت اومدید اینجا از حال و احوالاتش میپرسید ما را امید به خیره شما نیست شر مرسانید لطفا
کامران هم تخس میشه و اخم به هم نزدیک میکنه و میگه :میتونید مفهوم حرف بزنید یا نه ؟
شمیم جیغ میکشه :به خاطر شماست که این بلا سر شراره اومده به خاطر خیانت شما به پسر خاله ی عوضیتون به خاطر اون مزایده ی مسخره چطوری دلتون میاد به دختری که تمام عمر سختی کشیده سختی بدید ؟به شما هم میگن آدم ؟
کامران با بهت به من نگاه میکنه ضربه ی وارده کاری تر از این حرفا بوده با بغض و ناراحتی سریع از اتاق خارج میشه و در رو پشت سرش به هم میکوبه
وقت ملاقات با مواجه شدن با اون همه ادم پی به حقیقت حرفهای شمیم میبرم و ته دلم گرم میشه از این بودنا .
ارمینا سفت و سخت کنارم چسبیده و هر لحظه از طرف برادرش عذر خواهی میکنه گله ای ندارم از آرش سختی کشیده و ادم سختی کشیده واقعا جای ترحم داره مثل خودم من با وجود تنهایی های همه ی سالهام با وجود نفرت تمام اطرافیانم از خودم درد خیانت نچشیده بودم درد عاشقی نچشیده بودم درد اینکه زنم با وجود یه بچه با یکی دیگه بپره درد اینکه پسرخاله ام بهم خیانت کنه اون هم به خاطر یه دختر بی ارزشی مثل من .
من این دردا رو نچشیده بودم به آرش حق میدادم هر چقدر هم بد بود حقش خیانت دیدن نبود مگه یه مرد چقدر تحمل داره ؟
شمیم که خونه میره رویا به اصرار نسرین خانم رو راضی میکنه که بذاره امشب پیش من بمونه .
*مثل یک عقربه اسیر زمان
توی تکرار در پس عادت
romangram.com | @romangram_com