#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_123
خسته ام مثل بچه از بازی
کاش یک شب بخوابه این ساعت *
رویا از اتاق بیرون رفته تا بستنی بخره و بخوریم هنوز 2 دقیقه از رفتن رویا نمیگذره که در اتاق باز میشه و من مردی رو میبینم که کابوس این روزهای منه و میدونم که اون هم کابوسای زیادی داره
صورتش کبوده عصبیه ته ته نگاهش ناراحتی بیداد میکنه نزدیکم میشه پوزخندی تلخ روی لباش میشینه با آرامش گوشه ای از تخت میشینه
به کبودی اش اشاره میکنه و میگه :کامران زده
نگاه متعجبم رو که میبینه ادامه میده :گفتم که خوشحال شی که مجنونت اینقدر عاشقت هست که با وجود شوهر داشتنت برات یقه جر میده
بی تفاوت میگم :دیگه مهم نیست 19 ساله که تنهام تا آخر عمرمم میمونم باورم شده که گذشته ای نداشتم حالمم ندارم آینده ای هم ندارم چون تو آینده ام رو هم ازم گرفتگی .گذشته ام رو خانواده ام گرفتن حال و آینده ام رو تو .تو به خاطر اون انتقام مسخره ات انتقام از منی که از یتیم یتیم ترم گرفتی انتقام از منی که سوختم تو حسرت یه پشتوانه و کسی پشتمو نگرفت گله ای ندارم همیشه چوب کار نکرده رو خوردم
-چوب کار نکرده ؟نمیتونستی به من بگی کامران تو شرکت شما کار میکنه ؟معلوم نیست چه دلبری هایی برای کامران کردی که منی که مثل برادرش بودمو ول کرده و تو رو چسبیده
-من فکر میکردم میدونی که پسرخاله ات کجاست و چیکار میکنه
اینم بدون که من هیچی نیستم هیچ وقت نبودم هیچ دلبری و ناز و ادایی هم بلد نیستم فقط میخوام اینو بدونی
-خیانت اطرافیان داره خفه ام میکنه نفسم بالا نمیاد تو رو که اذیت میکنم عذاب وجدان هم به اون نفس تنگی اضافه میشه داری پدرمو در میاری شراره
درست میشنیدم ؟یا به خاطر ضربه هایی که به سرم وارد شده بود دچار توهم شده بودم ؟آرش و درد و دل ؟اونم با من ؟آرش و رازه دل به اشتراک گذاشتن ؟آرش و عذاب وجدان اذیت کردن شراره ی بدبخت ؟
آرش که بیرون میره ذهن من هنوز درگیرشه
romangram.com | @romangram_com