#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_121

که سالها بدوی ،قبل خط پایانی

یواش سایه ی یک مرد از عقب برسد

شبانه گریه کنی تا دوباره صبح شود

که صبح گریه کنی تا دوباره شب برسد

که هی سه نقطه بچینی ....

اگر...

ولی...

شاید...

کسی نمی آید

نه کسی نمی آید .*

شمیم که از دلیل کتک خوردنم میپرسه و من میگم از کامران دلیل بودن و ثانیه ای بعده که انگار موی این بچه رو آتیش زدن و عجیب حلال زاده است این کامران خان .

شمیم که کامران رو میبینه صورت در هم میکشه و جواب سلام کامران رو هر دو زیر لبی میگیم .من از خجالت کبودیه بدنم و شمیم هم از نفرت تو خونش جریان پیدا کرده .

کامران که از حالم میپرسه شمیم طاقت نمیاره و جواب میده

romangram.com | @romangram_com