#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_119
با تموم شدن فریاد مشتشه که به قفسه ی سینه ام کوبیده میشه و نفسم حبس میشه و چرا یهو این خونه تموم اکسیژنش رو از دست داد ؟
سیلی محکمی که به صورتم میکوبه عین پرکاه از جام میکنه و به گوشه ی دیگه ی خونه پرتم میکنه .
مشت میکوبه لگد میزنه و عقده های دلش رو فریاد میکنه .
میگه از مزایده ای که دو ساله براش نقشه کشیده و پول زیادی رو براش سرمایه گذاری کرده .
میگه از مزایده هایی که کامران نقشه اش رو به حمید لو داده
میگه از منی که دلیل این خیانت کامران به آرشم
میگه و میکوبه و نمیگه حجم تنیه یه دختر 19 ساله طاقت ضربه های محکم و سنگینش رو نداره .
بعد از تمام ضربه هاش دیگه مشت و لگد هاش رو حس نمیکنم و انگار خواب داره از درد این بیداری نجاتم میده .شایدم از اون دسته خوابای ابدیه که عاشقانه منتظرشم .
*ای زمانه من از گردش تو سیر شدم
بسکه آزرده شدم
خسته و دلگیر شدم
ای مرگ چرا در آغوش نمیگیری مرا ؟
به خیالت که جوانم
romangram.com | @romangram_com