#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_118
نسرین خانم گوش آرش رو میپیچونه و با غیز میگه :واسه من مهمه آرش به خداوندیه خدا یه تاره مو از سر این دختر کم بشه من میدونم و تو حالا امتحان کن
آرش پوزخندی تحویل سر به زیر انداخته ی من میده و راهش رو میگیره و میره .
*وقتی چای نبات هم افاقه نکرد
مادرم فهمید من "دلم"درد میکند
نه دلم ....*
سه روزی میشه که خونه ی نسرین خانم اینا موندم آرش سراغی ازم نمیگره و انگار به کل من رو فراموش کرده رویا میاد و آخر شب مجبور میشه بره اما این روزا انگار با آزاد بودن من و گشت و گذار همراه با من و عمه ارمینا ش زیادی بهش خوش میگذره و شده اون رویای قبلی روز چهارم بود و تمام خانواده ی آرش اعم از نسرین خانم ،ارسلان خان و آرمینا نشسته بودیم دور هم و داشتم عصرونه میخوردیم و رویا هم گوشه ای از حیاط با تاپ مخصوص خودش سرگرم بود که آرش اومد اینقدر عصبانی بود که صورتش یک پارچه رنگ خون گرفته بود از همون دور و نرسیده به ما قلبم رو دیدم که از جا کنده شد و افتاد تمام بدنم نبض گرفته بود من این نگاه پرخشم نشونه رفته به خودم رو میشناختم همون نگاهی که وقتی بابا عصبانی می شد حواله ام میکرد همون نگاهی که بعدش میشد کمربند چرم و انباریه تاریک و نموره ته حیاط ...من از این نگاه میترسم .
ارش که جلو میاد چند نفس عمیق حواله ی ریه هاش میکنه و خیلی معمولی با پدر و مادرش و خواهرش سلام علیک میکنه و بعد رو به مامانش میگه :رویا امشب اینجا بمونه شراره تو هم با من بیا یه کار اضطراری پیش اومده
نسرین خانم ترسیده از نگاه هنوز غضب آلوده آرش سریع گفت :چیکار شراره داری ؟
ارش کلافه دستی تو موهاش میکشه و میگه :مادر من بدبخت شدم بیاد کمک کنه یه ذره کارای شرکتمو رو به راه کنم اینو که از دستش بر میاد نمیاد ؟
بدون هیچ حرفی سریع آماده میشم و وقتی به خودم میام که کنار آرش تو ماشین نشستم و حالت های عصبی آرش به شدت ترسوندتم فرمون ماشین رو چنان محکم گرفته بود که بند بند انگشتهاش از پوستش بیرون زده بود و سفید شده بود نفسهای عمیقی که میکشید نشون از شدت خشمش داشت و مگه چه اتفاقی براش افتاده بود ؟
به خونه که میرسیم وارد خونه میشم و اون حجم بهم ریخته و شلوغ پلوغ خونه میترسونتم آرش بی هیچ حرفی به سمت اشپزخونه میره لیوان آبی برای خودش میریزه و به ضرب سر میکشه من رو که همونطور مات مونده به شاهکار این چند روزه ی خودش خیره میبینه با حرص و عصبانیت لیوان رو جلوی پام پرت میکنه که تکه های شکسته ی لیوان به سمت بالا میاد بعد هم سوزش صورتم که بریده میشه .
با بهت بهش خیره میشم که با قیافه ای برزخی و سرخ تر از هرچیزی که تو عمرم دیده بودم به سمتم میاد و با داد میگه :بدبختم کردی آشغاله عوضی .....به خاطره تو به خاطره توی نکبت کل زندگیمو به باد دادم
romangram.com | @romangram_com