#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_116
حمید با حرص گفت :اره کاملا از رنگ زرد و حال و روزت مشخصه که چقدر خوبی
کامران :پاشو بریم دکتر
-لازم نیست گفتم خوبم
کامران :میگمت پاشو دِ
حمید :ببین شراره اصلا میخوای تا وقتی که شرایطتت ثابت بشه استراحت کنی ؟بعد بیای سرکار ؟
اشکهام نا خودآگاه سرازیر شدند و با ناله گفتم :نه من حالم خوبه
کامران با حرص گفتم :پاشو بریم دکتر تا حالت خوب بشه
-من هنوز پول اون سری رو به شما برنگردوندم
با کوبش دست کامران به میز از جام میپرم و به قیافه ی رنگ خونه کامران نگاه میکنم که صدای دادش تو گوشم میپیچه :مگه نگفتم حق نداری راجب برگردوندن اون پول با من حرف بزنی ؟شراره نمیخوام تو چشمت مثل بقیه باشم پس سگم نکن و عین همیشه یه دختر خوب و حرف گوش کن باش و راه بیفت
بغض میکنم و کامران هم فقط دنباله بله چشم گوییه منه ...
به دکتر که میریم دکتر بعد از معاینه ی من با تعجب میگه :دیروز چی خوردی دخترم ؟
با بغض آمیخته با گریه ی بلندم میگم :غذای سوخته
romangram.com | @romangram_com