#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_113

-خدانگهدار

از سالن مدرسه که بیرون میزنم با احتیاط نگاهی به خیابون میندازم و رویا رو میبینم که سوار ماشین باباش میشه و به سرعت از مدرسه دور میشن

با استرس آتیش به مالم میزنم و سریع تاکسی ای میگرم و به سمت خونه حرکت میکنم .

در خونه رو که باز میکنم ارشی رو میبینم که عین یه شیر زخمی توی سالن قدم رو میره پامو که داخل خونه میذارم به سمتم حجوم میاره و با چادرم میگرتم و پرتم میکنه داخل سالن با فریاد میگه :کدوم گوری بودی؟

ترس تو نگاهم میشینه و انتظار هر واکنشی رو داشتم حتی انتظار این واکنش اما نه به این شدت

-د....دا...دان......دانشگاه

-مگه کلاست ساعت 11 تموم نمی شد ؟

-اُ...اُستاد...استادمون جبرانی گذاشت

راضی که میشه برق شرارت تو چشمهاش میجهه و میگه :چه حیف که غذات سوخت حالا چیکار کنیم ؟

جوابی ندارم و خدایا رحم کن .

آرش به سمت اتاق رویا میره صداش رو میشنوم که میگه :حاضر شو برو خونه ی مامان نسرین شب هم اونجا بمون تا بیام دنبالت

صدای ریز بله ی رویا به گوشم میرسه و آرش داره دخترش رو از خونه دور میکنه که چه بلایی سره خاله اش بیاره ؟

رویا که میره آرش دست من رو میگیره و به سمت اشپزخونه میبره غذای سوخته رو جلوم میذاره و روبه روم میشینه با بهت بهش نگاه میکنم که میگه :تا تهش رو باید بخوری

romangram.com | @romangram_com