#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_108
به مدرسه که میرسم سریع به سمت دفتر مدیر میرم و میبینم رویا کوچولوم رو که سرش رو گیر دستاش کرده و هق میزنه با عجله به سمتش میرم و با بغضی که تو صدام نشسته میگم :رویا ....
رویا سرش رو بالا میگیره و من میبینم صورت از گریه سرخ شده اش رو و دلم میریزه
خانمی که پشت میز بود نگاهی به من میندازه و بعد با لحن تندی رو به رویا میگه :من گفتم زنگ بزن دوستت و بیار ؟گفتم زنگ بزن اولیات اصلا شماره مادرتو بده ببینم
با عصبانیت میگم :خانم محترم میشه بگید چی شده ؟
مدیر با عصبانیت دستش رو تکون میده و میگه :شما بفرما بیرون به شما ربطی نداره
-هر چیزی که به رویا ربط داشته باشه به من ربط داره
مدیر با جدیت خیره به چشم هام میپرسه :میشه نسبتتون رو با رویا بدونم ؟
-مادر اشم
با بهت بهم خیره میشه و میگه :چند ساله اتونه ؟
-شما به سن و سال من چیکار دارین ؟دارم میگم دختره من چرا داره اینطوری زار میزنه ؟
مدیر که انگار یادش افتاده بود چی شده با لحن تندی گفت :ما باید طلبکار باشیم خانم محترم دختر شما رو صندلی معلم پونز گذاشته مدرسه ی ما نمیتونه این بی انضباطی ها رو تحمل کنه
خیره به رویا میپرسم :راست میگن رویا ؟
romangram.com | @romangram_com