#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_106
-اما آقا حمید
-باهاش صحبت میکنم
-نه آقا کامران خواهش میکنم منو برگردونید من فردا هم نمیتونم بیام پس کی کارامو بکنم پس برای چی دارم حقوق میگیرم
با داد میگه :شراره تمومش کن گور پدره حقوق و شرکت داری از خواب میمیری
-مهم نیست اصلا از کی تا حالا شما و اقا حمید اینقدر باهم خوب شدین شما که رقیبش بودید
-دیگه نیستم الان ما فقط یه رقیب داریم اون هم آرشه من به حمید چیزی رو دادم که میخواست اون هم چیزی رو به من میده که من میخوام ضربه زدن به آرش تنها آرزوی این روزهای منه
با بهت مینالم :اما ...
با خشم و صورتی بر افروخته میگه :اما نداره میری خونه استراحت میکنی فردا هم میری دانشگاه پس فردا تو شرکت میبینمت فعلا خداحافظ
بالااجبار خداحافظی میکنم و از ماشین پیاده میشم .
درب خونه رو که باز میکنم بدون هیچ معطلی ای به سمت اتاق رویا میرم و ساعت روی دراورشو رو یه ساعت دیگه تنظیم میکنم تا برنج رو دم کنم و ناهار رو آماده برای آرش و رویا روی میز بچینم .
یک ساعت خواب با تموم کافی نبودنش عجیب التیام بخشید به سردرد کشنده و سوزش چشمهام با انرژی مضاعف غذا رو آماده کردم که در حین چیدن میز صدای کلید و مطابقش ورود آرش و رویا
بعد از انجام دادن کارها درسهای فردام رو مروری میکنم با رویا ذره ای درسهاش رو کار میکنم و بعدش هم با خمیازه ای که رویا میکشه مغزم یادآوری میکنه که 1 ساعت استراحت کردن به قدر کافی کافی نبوده با رویا برای یکی دو ساعت دوباره استراحت میکنیم و باز روز از نو روزی از نو دوباره رفتن به اشپزخونه غذا پختن میز چیدن .
romangram.com | @romangram_com