#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_105

با بغض میگم :دیشب

-از دیشب با این وضعیت خوش و خرم داری میگردی؟هنوز توی دستت شیشه خرده است من نمیدونم با خودت چی فکر کردی تو ؟

دکتر میگه و کامران اخم هاش رو عمیق تر بهم پیوند میده دکتر غر میزنه و کامران با غیز به من خیره میشه دکتر میگه و چرا هیچ کس منو درک نمیکنه ؟

*تنها ،تنهایی است که تنهایت نمیگذارد *

بعد از ضد عفونی کردن دست و پانسمانش از دکتر خداحافظی و تشکر میکنیم کامران که پول رو حساب میکنه و به سمت ماشین راه می افتیم رو بهش میگم :همینکه حقوقم رو گرفتم پولتونو بهتون پس میدم

با عصبانیت میگه :یه بار دیگه همچین حرفی از دهنت در بیاد من میدونم و تو فهمیدی؟

با ترس نگاهش میکنم و این همون کامرانه که همیشه شوخ و شاد بود و همه با دیدنش انرژی میگرفتن ؟چرا اینقدر تلخ ؟چرا اینقدر بد ؟

*آشق

را از این به بعد این گونه بنویسید

چون همیشه سرش کلاه می رود !!!*

من رو دم خونه ی آرش پیاده میکنه و میگه:خداحافظ

با بهت میگم :اما شرکت ...

-لازم نیست برو استراحت کن

romangram.com | @romangram_com