#نه_دیگر_نمی_بخشم_پارت_100
هیچی نمیشه عزیزکم هیچی نمیشه تو کم کم 7 ساعته که خواب 7 پادشاه میبینی و برای 5 دیقه التماس و من 7 ساعت رو نخواستم و ای کاش 5 دیقه به این پلکهای آتیش گرفته ام استراحت میدادم
بعد از 5 دیقه به زور ریختن لیوان آب یخ رو صورت رویا بالاخره موفق میشم که دخترک خوش خوابم رو بیدار کنم .
روی تخت نشسته و با عصبانیت بهم خیره شده و میدونم که خیلی دلش میخواد اون دندونای صاف و ردیفش رو گیره حنجره ی بیچاره ی من کنه .
لباساش رو که میپوشه با هم از اتاقش بیرون میزنیم و ارشی رو میبینیم که دو لپی مشغول غذا خوردن مشغوله لقمه گرفتن برای رویام و رویا داره پر استرس امتحانه زنگ اولش رو دوره میکنه نگاه آرش به دست های پر از زخممه .
در حال گذاشتن میوه و لقمه برای مدرسه ی رویام که دستم طعمه ی دستش میشه با دقت دستم رو وارسی میکنه و با فشاری که به دستم میاره یکی از زخمهام سر باز میکنه با چندش دستم رو گوشه ای پرت میکنه و میگه :برو به یه دکتر نشون بده عمیقن عفونت میکنن حوصله ی نعشه کشی نداره
نگاه رویا به ماست و دخترکم چشماش پر از اشکه اما صداش در نمیاد بمیرم برات عزیزکم بمیرم .
*طعم زهر میدهد
میدانم که میدانی
تو هم مثل من بغضت را میخوری *
بعد از راهی کردن آرش و شراره سریع برای ظهر قورمه سبزی بار میذارم و به سمت شرکت راه می افتم .
توی شرکت مشغول حساب موجودی این ماه بودم اعداد و ارقام جلوی چشم هام اله کلنگ بازی میکردن یک سری های دیگه اشون هم که سر و گوششون بیشتر میجنبید دنبال هم افتاده بودن و از این ور کاغذ میدویدن اون سر کاغذ با خودم گفتم یه لحظه پلکهام رو میذارم رو هم تا شاید این اعداد بازیگوش دست از بازیگوشی بردارن و بذارن من هم به کار خودم برسم .
نمیدونم این پلک روی پلک گذاشتنم چند دقیقه یا شاید چند ساعت طول کشید اما با صدای کامران و حمید که بالا سرم وایستاده بودن سریع سره جام ایستادم که باعث شد دستم با شدت به میز برخورد کنه خواب آلود خیره به حمید و کامرانه لبخند به لب نگاه کردم .
romangram.com | @romangram_com