#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_89
بعد اونا تمام طعمشو چشيدن، حق دارن كه نتونن خودشونو كنترل كنن....
چقدر عصبی شده بودم، اصلا دلم نميخواست به رفيقام حق بدم...
ميدونستم كه كارشون اشتباه محضه....
تو غلط ميكنی كه به دوستات حق ميدي،توام اگه لمسش كردي نيتت كمك بود و بس....
اگه نيتم كمك بود ،پس چرا لذت بردم؟؟؟؟ وااااي خدا منو ببخش....
خودت شاهدي كه من قصدي نداشتم، فقط می خواستم نجاتش بدم همين....
خدايا تو ميدونی كه من بيست و هشت ساله خودمو نگه داشتم از شر شيطون....
ميدونی هميشه می خواستم اولين تجربه با جنس مخالفو با زنم، با عشقم داشته باشم....
پس كمك كن اتفاقاتی كه افتادو فراموش كنم....
خدايا اصلا من غلط كردم، قول ميدم حتی اگه در حال مرگم بود كمكش نكنم!!!...
خداياااااا.....
چشمامو باز كردم و يه نيشگون از رون پام گرفتم، سرمو چندبار تكون دادم و محكم كوبوندمش توي بالشت كه مثلا از توي فكرش بيام بيرون....!!!
بالشتو روي سرم گذاشتم و چشمامو بستم...
بازم همون تصاوير لذت بخش و قشنگ!!!!.....
از بين كه نرفته بودن هيچ ،واضح تر و پررنگ تر برام خودنمايی ميكردن.....
بدن بی جونشو مثل پري دريايی بلند كردم و....
اي خدا، خوابم مياد بذاربخوابم خواهش می كنم....
منكه گفتم غلط كردم بغلش كردم.....
يه ساعتی با خودم كلنجار رفتم، ولی فايده اي نداشت و هر لحظه حالم بدتر ميشد... نه مثل اينكه من امشب يه چيزيم ميشه...!!!!!
romangram.com | @romangram_com