#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_88
چرا شدم...
كلافه دستی بين موهام كشيدم و گفتم آرمان حواستو جمع كن تو نشی مثل احسان....
نه، من چرا بايد بشم مثل احسان؟؟؟؟
احسان نميشم، چون اون تجاوز كرد ولی من كمك كردم....
عاشق بودن و دوست داشتن، با تجاوز و سوء استفاده فرق داره....
عاشق شدن با هرزه بودن و حيوون بودن فرق داره ،آره فرق داره....
من عاشق شدم...
نه نبايد عاشق بشم...
اي خدا، من چرا اينجوري شدم آخه يهو؟؟؟
تا وقتی بغلش نكرده بودم، تا وقتی لمسش نكرده بودم، تا وقتی لطافت بدنشو حس نكرده بودم، تا وقتی نفساش نخورده بود پشت گردنم هيچ حسی بهش نداشتم، انگار كه حسم بهش خنثی بود.....
يعنی انقدر بی جنبه ام كه با بغل كردنش اينجوري شدم؟؟ وااااي خدا يعنی منه خر، انقدر سست اراده ام؟؟؟ فقط بخاطر اينكه بغلش كردم؟؟
نه من قبلشم كه افتاد تو آب عاشقش بودم كه نميخواستم كسی ببينش...
نفس راحتی كشيدم ،آخيش پس من بخاطر لمس بدنش وسوسه نشدم....
از قبلش دوسش داشتم ولی....
ولی بعدش بدتر شد....
نه آرمان چی ميگی؟؟ يعنی انقدركم توانی؟؟؟
براي اولين بار به دوستام حق دادم....
براي اولين بار به جنس مخالفم دست زده بودم و.....
من هيچ تجربه اي نداشتم و فقط با يه تماس بدنی كوچيك اينجوري شدم....
romangram.com | @romangram_com