#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_71
نفس: من گشنمه ميخوام بخورم.
من: خب بخور سريع من منتظرم.
نفس: تنهايی خوردنم نمياد وگرنه تا حالا خورده بودم..
من: به من چه خب....
نفس: بيخيال منم نميخورم، بريم...
دلم براش سوخت، گشنه بود بدبخت.
نشستم پشت ميزو گفتم من: بشين منم يه چيزي می خورم.
با خوشحالی گفت
نفس: باشه، چی ميخوري بيارم برات؟؟ من: واسم يه آب پرتقال بگير...
لپاشو باد كرد و گفت
نفس: من بلد نيستم آب پرتقال بگيرم...
من: نميخواي فيل هوا كنی كه، ياد داشتن نميخواد نصفش كن بذار رو دستگاه آبشو ميگيره ديگه...
نفس: آخه تا حالا نگرفتم..
من: حالا بگير، اينهمه مفت ميخوري ميخوابی ميچرخی يه كاريم بكن ديگه...
كارت تموم شد صدا كن..
از توي آشپزخونه بيرون اومدمو روي كاناپه جلوي تلوزيون دراز كشيدم و روشنش كردم...
اي خدا مامان بابامونم اين چيزاي چندش آورو ميبينن، خدايا تو چه خانواده اي بزرگ شدم من؟؟؟
زدم شبكه ي سه ي خودمون...
عههه آب پرتقاله كه...
romangram.com | @romangram_com