#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_326

آرمان: شانست گرفت تويه محيط عمومی واستاديم. وگرنه نتونستنونشونت ميدادم. بريم توماشين ببينم اينترنتی ميتونم بليط بگيرم.

من بريم.

دستشوپشت كمرم گذاشتوراه افتاديم سمت ماشين. سرمونزديك گلاي سفيدرنگ ماشين بردموبوشون كردم.

آرمان: خوش بوئه؟

سرنوبلندكردمودسته گل رز توي دستموبوكردم.

آرمان: كدوم خوش بوتره؟ من: تو

خنديدودوباره لپش سوراخ شد...

آرمان: نه به خوش بويی تو...

نشستم توي ماشين، آرمان لب تابشوازتوي صندوق درآوردونشست. خيلی زودرفت توي اينترنتوكاراي مربوط به بليطوقطاروماشين و...روانجام داد. منم كه چيزي نمی فهميدموسردرنمی آوردم.

آرمان: يه كوپه ي دربست براي ساعت نه ونيم شب. شانسمون گرفت كه بليط گيرمون اومد.

ماشينم تحويا ميديم بيست وچهارساعت بعدازرسيدن خودمون ميرسه تهران بايدبريم دنبالش...

من: مرسی.

آرمان: خب حالاتانه ونيم شب چيكا كنيم؟ من: همينجوري واسه خودمون بچرخيم.

ماشينوروشن كردوگفت

آرمان: همينجوري واسه خودمون ميچرخيم...



*فصل چهل وپنجم*



تادوساعت قبل ازحركت قطارواسه خودمون خوش بوديم. ازخوشحالی روي پابندنبودم.


romangram.com | @romangram_com