#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_325

من: پس بيخودحرف نزن اذيت ميشی. توكه سوارنشدي نميدونی كه خيليم راحته آرمان: توام كه سوارنشدي پس بيخودحرف نزن كه اذيت نميشی.

دوتامون خندمون گرفت وخنديديم. دلم ضعف رفت براي اون چاله هاي لپش. چاله ي معموليم كه نيست چاله فضاييه ديگه انقدركه عميقه...

آرمان: باشه چشم هرچی توبگی. باقطارميريم ولی شرط داره

خوشحال دستاموبهم كوبيدم.

من: ايول آرمان عاشقتم شرطشم هرچی باشه قبوله.

يه لحظه ايستادواطرافشونگاه كرد. فقط خودمون بوديم وخداتنهاي تنها...صورتموبين دستاش گرفت وزل زدتوچشمام آرمان: واقعاعاشقمی؟ باتعجب نگاش كردم من: شك داري

سرشوخيلی آروم به چپ وراست تكون داد. نفسشوفوت كرد بيرون، حتی نفسشم بوي ادكلنشوميداد.



من: شرطش چی بود؟

آرمان: خيلی مشتاقی بدونی من: فقط كنجكاوم

صورتشونزديك صورتم آوردبانيم ميليمترفاصله. نفساي داغش گونه هاي سردمونوازش ميداد.

چشماشوبستولباشوروي لبام گذاشت. يه بوسه ي خيلی كوتاه نشوندروي لبموازم فاصله گرفت.

چشماشوبازكردودوخت توچشماي اخموي من. چشماي شيطونش ميخنديدن. اولين بوسه توي طبيعت سرسبزتوي يه محيط عمومی...خيلی كوتاهوسريع خيلی دوست داشتنی. محاله يادم بره...

دستاموگذاشتم روي سينش وهولش دادم عقب. به سانتم تكون نخورد. مثل ستون سفته لامصب...

من: خيلی بدي.

آرمان: خيليم خوبم. ازاين به بعدبراي هرخواسته شرط بزرگترميزارم اين اوليش بودوشرط من آسون ازدفه هاي بعدشرطاي سنگين ترانتظارتوميكشن...

من: اصلاديگه هيچی نميخوام ازت

آرمان: زرنگيا...توچيزيم نخواي من روزي يه شرط ميزارم.

توچشماش زل زدم وسرتقانه دست به كمرگفتم من: نميتونی


romangram.com | @romangram_com