#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_321

خوشبحال زنوبچش...باچشم دنبال آرمان گشتم، پيداكردنش توي اون كت

وشلوارسفيدكارسختی نبود. اه اه دختراي بی جنبه داشتن ميخوردنش...ولی آرمانم بانگاش داشت منوميخورد...

باديدنش فهميدم خيلی چرت گفتموآرمان خودم ازهمه ي دنيا بهتره حتی محمد...

ازهميشش حسابی خوش تيپ ترشده بود. كت وشلوارسفيدباپيراهن مشكی وكروات سفيد. يه دسته گل پرازرزهاي سفيد توي دستش بود. باذوق به طرفم اومد. قلبم ميزددرست مثل بچه گنجشك.

بدون توجه به همراهی هااومدبغلموسرشوخم كرد تابه گوشم برسه وزيرش زمزمه كرد.

آرمان: خوشگل شدي عروس كوچولوي من...

من: نه به خوشگلی تو. چه گلاي قشنگی.

چشمكی زدوگفت

آرمان: نه به خوشگلی تو.

دوتامون زديم زيرخنده وآرمان دسته گلودادبهم. باعشق بوش كردم. دوستامومعرفی كردم.

محمدومريم بهمون تبريك گفتن برامون آرزوي خوشبختی كردن. محمدوآرمان خيلی سريع باهم جورشدن ومحمدقول دادحتمابيادعروسی.

اونام انقدرباذوق وخوشحال بودن كه اجازه گرفتن بيان حرم ومام باكمال ميل قبول كرديم.

خيلی خونگرم ومهربون وصميمی بودن. محمدشاسی بلندداشتوخانواده كه دنبال آژانس بودنوبااحترام همراه خودش برد. ومنم آرمانم سوارپورشه ي قرمزخوشگل آرمان شديم.

ماشينی كه بااون گلاي سفيدحسابی خوشگل شده بود.

يه راست رفتيم حرم. باورم نميشدانقدرمعنوي وپرازآرامش باشه. اول رفتيم زيارتةازامام رضاخواستيم خوش بختمون كنه. بعدازاونم رفتيم قسمتی كه مخصوص عقدكردن عروس ودامادابود. همه منتظرمون بودن. نشستيم كنارهم بهمون قرآن دادن ومشغول خوندنش شديم. واقعاتوي اون شرايط كه استرس كل وجودتوميگيره فقط خوندن قرآنه كه آرومت ميكنه.

عاقدبراي بارسوم پرسيد: عروس خانوم وكيلم؟

ناخودآگاه بغض كردمودلم گرفت. الآن بايدبااجازه ي كی بعله ميگفتم؟ مادرياپدر؟ خدايامادروپدرواقعيم كجان؟ چراروزبه اين مهمی نبايدكنارشون باشم؟

كاش حداقل اون خدابيامرزاروازم نگرفته بودي تادلم خوش بودبهشون...حتی فاميل اصلی خودمونميدونستمونام خانوادگيم پژمان بود. دختردكترپژمان. اينكه براي عقدبراي نبودپدرچقدربه مشكل خورديم به طرف والان نبودنشون كنارم يه طرف. صداي آرام منوبه خودم آورد

آرام: عروس زيرلفظی ميخواد...


romangram.com | @romangram_com