#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_308

اولين مشتري بودم و خيلی راحت ميتونستم انتخابمو انجام بدم.

چند دست لباس پوشيدم و در آوردم بلاخره يه شلوار پارچه اي خوش دوخت سبز يشمی تيره همراه كت اسپرت چهار خونه اي كه دقيقا با رنگ شلوار ست بود انتخاب كردم، پيراهن زيرشم يه سبز صدري روشن گرفتم وقتی پوشيدم حسابی از خودم خوشم اومد، رنگ سبزش فوق العاده به رنگ چشمام ميومد و سبزيشو بيشتر به رخ ميكشيد.

يه جفت كفش اسپرت مخمل سبز تيره هم گرفتم پولشو حساب كردم و زدم بيرون.

نشستم توي ماشين و زنگ زدم به باغ گل رز و يه دست گل سفارش دادم.

بعد اون يه سر رفتم آرايشگاه تا يه دستی به موها و ريش هام بكشم و مرتبشون كنم، يه كيكم سفارش دادم.

ساعت دو ظهر شده بود و نميدونستم كجا بايد دوش بگيرم و آماده بشم.....!!!

مجبور شدم دست به دامن پارسا بشم.

يه اتاق گرفتم تا كارامو اونجا انجام بدم، پارسام كلی بهم خنديد و مسخرم كرد...

رأس ساعت چهار حاضر و آماده از در هتل زدم بيرون.

اول رفتم سراغ دسته گل، بهش سفارش داده بودم كه تزييناتشو با رنگ سبز تيره انحام بده.

يه دسته گل بزرگ و شيك كه انواع گل هاي طبيعی و قشنگ توش كار شده بود و تزييناتش دقيقا طبق خواستم بود.

گلو گرفتم و گذاشتمش توي ماشين.

حالا نوبت كيك بود، يه كيك مربعی شكل كه تزيينات و ربان دور اون هم با رنگ گل و تيپ من كاملا هماهنگ بود.

سوار ماشين شدم و با نفس عميقی به طرف خونه روندم.

ساعت شيش و نيم رسيدم.

ضايه بود كه خودم درو باز كنم و با ماشين برم تو.

مجبور شدم ماشينو جلوي در بزارم و زنگ بزنم.

چند دقيقه اي معطل شدم تا در باز شد.

چه بازي اي راه انداخته بودن و منو به بازي گرفته بودن ولی من خوشحال و راضی از اين بازي توي نقشم فرو رفته بودم.


romangram.com | @romangram_com