#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_304
نفس: خدا نكنه من منتظرم.
بدون خداحافظی قطع كرد
انقدر خوشحال بودم كه حد نداشت اصلا باورم نميشد، اگه ميدونستم بزارم به عهده ي خود امام رضا انقدر سريع جواب ميده حتما از روز اول همين كارو ميكردم...
سر پنج دقيقه وسايلمو جمع كردم.
خوب بود كه توي اين يه ماه سوغاتی خريده بودم.
البته فقط براي نفس...!!!
از هتل زدم بيرون، ساعت دوازده ظهر افتتاحيه بود و حتما به عنوان مدير بايد حضور داشتم و نميشدكه الآن راه بيوفتم.
كاراي شركت خيلی طول ميكشيد تا ساعت دو بعد از صرف ناهاربود.
همون موقه هم كه راه ميوفتادم خوب بود و شب ميرسيدم.
بايد توي اين فرصت كمی كه داشتم ميرفتم و از امام رضا تشكر ميكردم.
خيلی زود سوار ماشين شدم و به طرف حرم حركت كردم، خدارو شكر هتل نزديك بود و زود رسيدم، ماشينو توي پاركينگ گذاشتم و رفتم داخل.
با اينكه مثل هميشه حسابی شلوغ بود ولی در كمال نا باوري به ضريح رسيدم و حتی براي اولين بار تونستم ببوسمش. براي تشكر.
اشك كل صورتمو پوشونده بود. زمزمه كردم من: خيلی مردي خيلی بزرگی خيلی آقايی...
توي اين يه ماه بيشتر از نفسم عاشقت شدم.....
نمك گيرم كردي نوكرتم، اگه ميشناختمت و ميدونستم همچين نازنينی هست كه ميتونه انقدر بهم آرامش بده خيلی زودتر از اينا ميومدم پيشت. خاك پاتم آقا...
دلم برات تنگ ميشه. دمت گرم من دارم ميرم ولی قول ميدم كه خيلی زود بانفسم برگردم پيشت ميخوام اونم ببينت ميخوام بفهمه عاشق كی شدم و اونو از كی گرفتم.
ميخوام بفهمه در نبودش كی تونسته منو به زندگی برگردونه ميخوام او نم عاشقت بشه.
خيلی مردي خيلی گلی عاشقتم زود برميگردم البته اگه دعوتم كنی و بزاري بيام اگه لياقت داشته باشم دوباره با وجود سرا پا گناهم پا بزارم توحرم قشنگ و پاكت، خواهش می كنم دوباره دعوتم كن.
خوبی حرم اين بود كه توش همه راحت بودن و منه مغرورم راحت اشك ميريختم...
romangram.com | @romangram_com