#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_303

نزديك بود از خوشحالی سكته كنم، بدون ترديد انگشتمو روي صفحه كشيدم و جواب دادم.

صداي گرفته و تحليل رفتش با اينكه داغون بود ولی خونو تو رگاي من به جريان انداخت.

نفس: دلم برات تنگ شده آرمااان بيا ديگه...

صداي هق هقش دلمو لرزوند، طاقتم تموم شد، فهميدم كه تلاش هام بيخود بوده من يه درصدم موفق نبودم اونو فراموش كنم كه هيچ بيشتر عاشق و دلتنگش شده بودم...

گفتم

من: نفسم گريه نكن خوشگلم...

نفس: آرمان دلم تنگ شده برات كجا گذاشتی رفتی بی معرفت.

من غلط كردم فهميدم قولت قوله بيا.

من: چشم عزيزم چشم زندگی من تو فقط گريه نكن مرگ آرمان گريه نكن.

نفس: تا نياي گريه می كنم، يه ماهه همش دارم گريه می كنم. انقدر نا مردي يه زنگ نزدي احوالمو بپرسی.

من: من به تو قول داده بودم، گريه نكن تورو خدا عزيزم من فردا شب اونجام.

نفس: نه آرمان فردا شب ديره فردا ديره، الآن بيا.

من: الانم بخوام بيام نصفه شب ميرسم...

نفس: مگه كجايی؟

من: مشهدم عروسك، امروز افتتاحيه شركته خوشگلكم.

نفس: باشه همين امشب بيا اگه شب نياي نميخوابم.

من: چشم قشنگم چشم اگه قول بدي گريه نكنی همين الآن راه ميوفتم.

نفس: باشه قول ميدم گريه نكنم تو فقط زود بيا. فقط تند نياي تصادف كنی مواظب باش.

من: بعيد نيست از خوشی تصادف كنم.


romangram.com | @romangram_com