#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_301

صورت معصومش توي چادر حتما چقدر درخشنده و قشنگ ميشه.

مطمئنم دست فرشته هارو از پشت ميبنده...

ولی نفس شال و روسريم بزور ميپوشه اونوقت حاضره چادر بپوشه؟ از امام رضا خواستم كه بشه...

بدجوري به امام رضا عادت كردم دلم نميخواد از پيشش برم.

دوست دارم واسه هميشه اينجا زندگی كنم.

توي اين يه ماه فهميدم هر چی از امام رضا بخواي بهت ميده البته اگه به صلاحت باشه.

خيلی شده كاراي پروژه و شركت مشهد گره بخوره ازش بخوام حلش كنه به ساعت نكشيده درست بشه.

يه ماهه كه هر روز و شب نفسو خواستم از امام رضا، ولی نميدونم چرا هر چی خواستم داده بهم بجز نفس.

امروز كه واسه نماز صبح رفتم حرم بهش گفتم اگه صلاحمه بهم بدش وگرنه كمكم كن فكرشو از سرم بيرون كنم ازش دل بكنم...

آخه هر روز ازش می خواستم فقط نفسو بهم بده ولی امروز گفتم هرچی صلاحمه بشه.



امروز افتتاحيه ي شركته.

از تماس نفس نا اميد شدم ديگه.

بايد همينجا يه جايی رو رهن كنم از نفس به هرجون كندنی باشه دل می كنم ولی از امام رضا...محاله بتونم.

هر روز با مامان بابا و آرام صحبت می كنم.

جريانو تا جايی كه ميشد و تونستم براشون تعريف كردم گفتم مشهد ميمونم تا نفس نگه بر نميگردم.

اونام خيلی خوب دركم ميكنن.

مامان ميگه حال نفسم خوب نيست و مطمئنه زنگ ميزنه بلاخره....

ولی من ديگه نا اميد شدم اگه ميخواست زنگ بزنه تا الان می زد.


romangram.com | @romangram_com