#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_298
سر دردناكمو گذاشتم روي بالشت.
دستمو آروم كشيدم روي لبم سوخت...
باخودم گفتم: مگه ميشه نياد؟ اون خودشم نميتونه مطمئنم كه مياد...
ولی اگه نياد؟؟؟؟
****
چشمامو آروم باز كردم، نور خورشيد چشممو زد.
دستمو گذاشتم روي چشمم.
سرم تير كشيد با دست ديگم آروم ماساژش دادم.
يه ماهه كه سر درد مهمون هر لحظمه از همون شبی كه با سردرد خوابيدم.
همون شب مزرخرفی كه آرمانم رفت همون شبی كه گفت تا نگی بر نميگردم.
تا تو نخواي نميام...
يه ماه از اون شب گذشته عيد نوروزم بدون اون گذشت.
آتنا جون ميگفت اولين ساله كه آرمان سر سفره ي هفت سينشون نيست و غيبتش خيلی حس ميشه.
همشو از چشم خودم ميبينم.
اونام حتما از چشم من ميبينن.
آرمان هنوز نيومده هيچ بجز من خانوادشم ازش بيخبرن و براش نگرانن ميگن موبايلش روشنه اما جواب نميده...
نميدونم چرا به پليس خبر نميدن...!!!
مطمئنم اگه من بهش زنگ بزنم جوابمو ميده شك ندارم.
تا حالا زنگ نزدم.
romangram.com | @romangram_com