#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_296

بارون شدت گرفته بود و انگار شلاق ميزد به جون من...

انگار آهنگ از قبل تنظيم شده بود روي حرفاي دل من...

با سرعت راه افتادم و با اشك خواننده رو همراهی كردم...

تا خود مشهد همون آهنگو گوش كردم و به ياد نفس بيصدا اشك ريختم.

از اينكه اشكام بی اجازه ميريختن حسابی عصبی بودم، من مغرور و اشك؟؟؟ بخاطر نفس بيخيال غرور، اشكو بچسب...

ديگه ديره واسه موندن دارم از پيش تو ميرم جدايی سهم دستامه كه دستاتو نميگيرن تو اين بارون تنهايی دارم ميرم خداحافظ شده اين قصه تقديرم چه دلگيرم خداحافظ ديگه ديره دارم ميرم چقدر اين لحظه ها سخته جدايی از تو كابوسه شبيه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات ديگه آهسته گم ميشم برام جايی تو دنيا نيست تو اوج قصه گم ميشم ديگه ديره دارم ميرم، برام جايی تو دنيا نيست به غير از اشك تنهايی تو چشمم چيزي پيدانيست بايد باور كنم بی تو شبيه مرگ تقديرم سكوت من پر از بغضه ديگه ديره دارم ميرم )خداحافظ مازيار فلاحی(



*فصل چهل و دوم*



يه ساله دارم انتظار همچين لحظه ايو ميكشم آرزوشو داشتم ولی حالا زدم همه چيو داغون كردم.

ناز آوردم، خريت كردم.

امشب آرمان عشقم بهم ابراز علاقه كرد همون چيزي كه می خواستم شد.

اون به من ابراز علاقه كرد اونم چه ابراز علاقه اي...

هميشه فكر ميكردم اعتراف به عاشقی تو يه محيط رويايی پر از شمع و گل و تزيين وكادو باشه، خودتی و عشقت...

ولی امشب فهميدم اعتراف به عاشقی با داد و بيداد و دعوا و كتكم ميشه اونم وسط خيابون جلو مردم غريبه...

آرمان پسريه كه هيچ كارش شبيه بقيه نيست.

ابراز علاقشم مثل بقيه نبود ولی به نظرم از ماله بقيه قشنگ تر بود با تمام دوست داشتنش با همون اخلاق نمونه خودش...

ولی منه خر منه احمق چيكار كردم؟


romangram.com | @romangram_com