#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_291

ولی امشب فقط پنج دقيقه تنهات گذاشتم اون شب به قول خودت پنج دقيقه بود انداخته بودنت بيرون از خونه...

ديدي چی به سرت اومد...

نامردي ديگه من نقشه دارم يا احسان و اشكان؟ من كحا نقشه داشتم برات هان؟

حرف بزن ديگه، د لامصب باز كن دهنتو بگو بگو چيكار داشتم باهات؟

تو خونه ي ما احساس آرامش نداري تو خونه ي اون احسان آشغال كه هيچی حاليش نيست احساس آرامش داري؟

اگه اونجا رو دوست داشتی اگه آرامش داشتی پس چرا فرار كردي از اون خراب شده؟

تو همچين جامعه اي كه توش فقط ده دقيقه تنها بودي صدتا بلا اومد سرت ميخواي وايستی رو پاي خودت؟

ميتونی دفاع كنی ازخودت؟ كار داري؟ كاري بلدي بكنی؟ خونه داري؟ زندگی داري؟ كسيو داري؟ چيكار ميخواي بكنی چيكار ميتونی بكنی هان؟ بگو ديگه...

نفس كه حالا هق هقش شدت گرفته بود دستاشو گذاشته بود روي صورتش ناله زد

نفس: نميدونم خودمم نميدونم فقط ميخوام برم ميخوام برم به درد بی درمون خودم بميرم...

من: ببند دهنتو، تو غلط ميكنی ميخواي بري بميري مگه من مردم كه تو غصه بخوري؟ يه آدم عاقل وقتی ميخواد يه كاري بكنه اول بهش فكر ميكنه بعد انجامش ميده.

حالام مثه آدم بيا بشين تو ماشين بريم خونه. خودت بهتر ميدونی چی اومده به سرم.

خستم داغونم حالم بده بيا بشين بريم خونه...

نفس: آرماااااااان

همين يه كلمه كافی بود تا جون بدم براش...

عجز و ناتوانی و التماس توي صداش بد جوري موج می زد.

من: جان آرمان؟ چرا انقدر ناراحتی گل من؟

خونه ي ما احساس امنيت و آرامش نداري بخاطر وجود من؟ وجود من احمق تورو اذيت ميكنه؟ خيله خب باشه تو برگرد خونه من ميرم...

قول ميدم، بخدا قول ميدم همين امشب برم.


romangram.com | @romangram_com