#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_287

چون مورد اورژانسی بود رفتيم داخل.

دكتركه فاميلش افخمی بود با روي باز ازمون استقبال كرد.

دكتر: خدا بد نده، چی شده؟

من: دستش ضرب ديده نميدونم شكسته يا نه؟

دكتر: اگه شكسته بود كه اينجوري راحت نميتونست بشينه، بزار ببينم دستشو يه معاينه كرد و گفت

دكتر: مطمئنم نشكسته ولی اگه ميخواي يه عكسم بگير ولی احتياجی نيست.

نه در رفته نه شكسته به آسيب ديدگی جزئيه فقط نبايد زياد تكون بخوره همين.

من: اگه ميشه براش از اين باندا ببندين كه تكون نخوره زياد.

نفس: نميخواد خودم حواسم هست بی توحه بهش كفتم

من: ممنون ميشم دكتر اينجوري خيالم راحته كه تكون نميخوره دكتر: اي به چشم مرد عاشق، فقط بايد برم بيارم.

من: ممنون، تا دكتر ميرن و ميان من برم برات آبميوه بگيرم نفس نميخوام



من: لازمه تكرار كنم وقتی با منی نميخوام بی معنيه؟ نفس: نه

من: پس بشين همين جا زود ميام.

رفتم سوپر ماركتی كه بغل بيمارستان بود و دوتا آبميوه خنك آناناس گرفتم.

اومدم برم داخل كه گلاي رزي كه توي مغازه گل فروشی كنار بيمارستان توي گلدوناي بزرگ بودن بهم چشمك زدن.

رفتم داخل و يه شاخه رز قرمز گرفتم.

حالا كه نفس فهميده بود دوستش دارم تقصيريم كه نداشت من خيلی زياده روي كردم، بايد از دلش در مياوردم.

بخاطر اينكه معطل نشم مجبور بودم يه شاخه بگيرم بعدا تمام گلاي دنيارو ميريزم به پاش...


romangram.com | @romangram_com