#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_284

پريدم وسط حرفش، خودمم ميدونستم تقصيري نداره ولی حالم بد بود بايد خودمو خالی ميكردم.

من: خفه نفس خفه ببند دهنتو خب ؟ ببند، خفه خون بگير تا نكشتمت...

برقاي پايين هنوز خاموش بود.

سريع رفتيم بيرون كسی هم متوجهمون نشد.

در طرف نفسو باز كردم و پرتش كردم روي صندلی، خودمم نشستم و سرمو گذاشتم روي فرمون، منتظر پليس بودم

دوباره تماس گرفتم كه گفتن نيروهاشونو اعزام كردن. دوباره صدامو گذاشتم روي سرم و داد زدم

من: چقدر گفتم بزار باهات بيام هان چقدر گفتم؟ گفتم لباست مناسب نيست يا نه؟ گفتم مردا بی جنبن يا نه؟

تمام اينارو هزار بار گفتم بهت شايدم بيشتر...

نفس: من...

من: زهر مار من كوفت من درد من. فقط ميگی من...

نفس: خب تو نميزاري بقيشو بگم.

من: خيلی نفهمی خيلی.

ميدونی اگه به ثانيه فقط به ثانيه بجاي اينكه پله هارو بدوئم آروم ميومدم بالا چه بلايی به سرت ميومد؟ ميدونی يانه؟ نفس: ولی من تقصيري...

من: چرا تمام تقصيرا گردن خودته جا خالی نده.

تقصير توئه چون حرفاي منو جدي نگرفتی.

چون نخواستی بفهمی كه هرچی ميگم حتما هم جنساي خودمو ميشناسم كه ميگم.

چون نفهميدي نخواستی بفهمی كه هرچی ميگم از روي دوست داشتنته...

چون آدم حسابم نكردي.

چون نفهميدي عاشقتم، ميخوااااامت، ديووونتم، نفهميدي عوضی نفهميدي...


romangram.com | @romangram_com