#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_281
فقط كارش طول كشيده همين...
ولی بازم دلم راضی نشد و اون فكر لعنتی راحتم نذاشت.
با قدماي تند و سريع رفتم سمت پله ها.
هر چی بيشتر به پله ها نزديك ميشدم بدنم داغ تر ميشد...
بلاخره رسيدم و پله هارو با تمام سرعتم دوتا يكی بالا رفتم.
وقتی به بالا رسيدم صداي جيغ خفه اي به گوشم خورد و بعدم قطع شد.
تمام تنم ميلرزيد.
گوشامو تيز كردم، صداي آهنگ به قدري بلند بود كه صداي قلب خودم كه ديوونه وار ميكوبيدو نميشنيدم چه برسه به...
دوباره شنيدم...
صداي جيغ صداي خفه اي كه اسم منو نصفه صدا زد...
بعدم قطع شد انگار كه دهنشو گرفته باشن.
صداي جيغو كه شنيدم صداشو شناختم اما وقتی اسممو نصفه شنيدم ديگه مطمئن شدم.
دوييدم سمتی كه صدا به گوشم خورد.
سه تا در بغل هم رديف شده بود.
با عجله باز كردم.
در اول سرويس بهداشتی در دوم يه اتاق خالی و در سوم...
از ديدن صحنه ي جلوم دلم ميخواست همون وسط بميرم ولی فعلا وقت مردن نبود، خون جلوي چشمامو گرفته بود نميفهميدم دارم چيكار ميكنم هار شده بودم...
نفسم داشت تقلا ميكرد از زير دست اون عوضی بياد بيرون، چشماشو محكم روي هم فشار ميداد با اين حال از بين مژه هاي بلندش تند تند اشك ميومد.
تمام صورتش سياه و آرايشاش بهم ريخته شده بودن.
romangram.com | @romangram_com