#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_276
من: چه جالب، باهاش ازدواج كنی قاطی نشيم باهم؟ در حالی كه دوباره بلند بلند ميخنديد گفت
آرمان: نترس كوچولو قاطی نميشين، مگه محلول همگنين؟ تا اون موقه يه فكري ميكنيم براتون حالا تو نگران نباش بيخودي...
سرتقانه گفتم من: چه فكري مثلا؟
آرمان: اوووووممممم مثلا نفس يك نفس دو، نفس كوچيكه نفس بزرگه يا نفس زشته نفس خوشگله...
ديدي من نيستم؟؟؟ اگه من بودم اينجوري نميگفت. حالا اسم قحطی اسم من روشه...
من: اينايی كه گفتی كدوماش منم؟ نفس يك بزرگ خوشگل؟
آرمان: نخيرم كوه اعتماد به نفس. تو نفس دو، نفس زشت نفس كوچيكه اي.
اخم كردم و تند تر از آرمان رفتم
آرمان: قهركنی آبروي خودت ميره جلو دوستات نه من.
من: بره به جهنم به درك فداي سرم خودشو با چند قدم بلند رسوند بهم
آرمان: خيله خب چه زودم بهش بر ميخوره قهرو خانوم.
به اسب شاه گفتن يابو به خانوم گفتن بالا چشمت ابروئه...
خيله خب نفس من حسود نيست.
تو باش نفس يك و نفس خوشگل ولی نفس بزرگه نميتونی باشی چون واقعا كوچولويی جوجه...
نيشم بی اراده شل شد و خنديدم
آرمان: واقعا كه حسودي تا چه حد؟ خوب شد؟ حالا آشتی؟
سرمو تكون دادم
من: آشتی ولی من از نفس زشتت بدم مياد، ازش متنفرم.
آرمان: چرا؟ خيلی گله توام يه بار ببينيش عاشقش ميشی.
romangram.com | @romangram_com