#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_275
مگه من كيم كه بخاطرش به عشقت خيانت كنی؟ تو فقط بايد به اون توجه كنی.
حالا داشتم ميمردم و اينارو ميگفتما...
لبخند آرمان تبديل به قهقهه شد،كم پيش ميومد اينجوري بخنده.
آرمان: ميخواي برگردم؟
من: نخيرم، ولی من فهميدم كه تو واقعا عاشق نيستی.
آرمان: اتفاقا بدجوري عاشقم ميترسم عشقم به جنون بكشه كاردستم بده...
من: نه نيستی، من از بالاي اون دختره باهات قهرم.
ماشينو پارك كرد و گفت
آرمان: حالا فعلا قهرنكن جلوي دوستات آبروت نره بعدا قهر كن...
در حالی كه دوتامون پياده ميشديم گفتم
من: من اگه يه روز ببينمش حتما بهش ميگم عاشقش نبودي و با من ميومدي مهمونی... آرمان: تو غلط ميكنی...
چون لحنش شوخ بود بهم برنخورد، البته جدي هم ميگفت بر نميخورد. بی توجه به حرفش گفتم
من: اسمش چيه آرمان؟
آرمان: تو چيكار به اسمش داري فضول؟
من: آخه همش كه نميتونم بگم اون دختره اون دختره...
آرمان در حالی كه لبخندي البته همراه با اخمش كه بخاطر كار ها و حرفاي من بود يه لحظم از روي چهرش نميرفت خيلی ريلكس و معمولی گفت آرمان: نفس
فكر كردم صدام ميزنه...گفتم من: چی؟
آرمان: كارت ندارم كه، دارم اسم عشقمو بهت ميگم اسمش نفسه نفس...
انگار پارچ آب يخ ريختن روي سرم، نكنه منو ميگه؟ نه بابا فكر نكنم، مثل منگلا داشتم نگاهش ميكردم، گفت آرمان: چيشد؟ چرا واستادي؟ با تعجب گفتم من: اسمش نفسه؟ آرمان: بله نفسه
romangram.com | @romangram_com