#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_270

يه كت و شلوار نوك مدادي پيراهن سفيد و كروات نوك مدادي.

به اين ميگن يه جنتلمن واقعی، هركی ببينش در نگاه اول فكر ميكنه چه آدم بد اخلاق و مغروريه درست مثل خودم.

هر چند واسه همه بجز كسايی كه دوسشون داره همينطوريه.

نگاهش روي لباس تنم مونده بود، با صداش به خودم اومدم...

چشماي سبزش بی تفاوت بود...

با يه لحن خشك و عصبی گفت آرمان: حاضري؟

من: آره مانتومو بپوشم بريم.

نگاهشو برد روي لباسم

آرمان: همه جاتو كه ريختی بيرون. نميپوشيدي ديگه.

من: واي آرمان تورو خدا گير نده موهام بلنده روي لختيارو پوشونده...

يه تاي ابروشو داد بالا و گفت

آرمان: پس چرا من دارم همه جاتو ميبينم؟ اونوقت تو با موهات حجاب ميكنی؟؟!!!

من: چون تو خيلی دقت كردي.

آرمان: مرداي ديگه دقتشون از منم بيشتره...



برو عوضش كن.

من: آرمان، منكه قراره يه گوشه بشينم تكون نخورم نه ميرقصم نه كاري می كنم.

نفسشو با صدا فوت كرد و دست مشت شدشو كوبيد كف دست ديگش.

آرمان: فقط يه گوشه ميشينی، من پايين منتظرم.


romangram.com | @romangram_com