#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_241

من: حوصله ي قدم زدن ندارم ميخوام بشينم.

آرشام: پس بيا روي تاب بشينيم.

من: وقتی اينجا نشستم يعنی همينجا راحتم، تو هرجا ميخواي برو.

آرشام: خانوم به اين خوشگلی خيلی بده بد اخلاقی كنه ها....

من: خانوم به اين خوشگلی حالا كه بد اخلاقه چيكار ميخواي بكنی؟ همينی كه هست.

آرشام: خيله خب باشه اول تو شروع ميكنی يا من؟

من: من شروع می كنم وقتی هم حرفم تموم بشه حرفی نميمونه كه تو بزنی، يه جمله ميگم من نميخوام ازدواج كنم نه با تونه با هيچ كس ديگه.

اگه ام قصد ازدواج داشته باشم مسلما شخص مورد نظرم تو نيستی پس تا اعصابمو خورد نكردي برو كه من اصلا ازت خوشم نمياد جناب آرشام آريان....

آرشام: من اين حرفاتو ميزارم پاي اين جمله ي معروف.

اگر با ديگرانش بود ميلی چرا جام مرا بشكست ليلی؟ درست گفتم؟ اخمامو كشيدم توي هم

من: تو انگاري ديوونه اي...

آرشام:معلومه كه ديوونم، آره ديوونه ي تو...

من: واقعا كه، به پاي هر چی ميخواي بزاري بزار ولی من محاله تن به ازدواج بدم او نم با تو...

آرشام: تو اول و آخر مال خودمی به دستت ميارم...

من: اگه من نخوام نميتونی.

آرشام بهم نزديك شد، دستشو گذاشت روي دستم كه دستمو كشيدم من: بكش دستتو عوضی.

آرشام: او او....

خيلی داري تند ميري عروسك.

من: دهن كثيفتو ببند و با من درست صحبت كن.


romangram.com | @romangram_com