#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_238

آخر يه جين خاكستري با يه كت اسپرت صورتی انتخاب كردم.

در عين زيبايی پوشيده بود و شيك....

يه جفت صندل صورتی و يه شال حرير آبرنگی خاكستري صورتی هم آماده كردم.

رفتم توي حموم و وانو پركردم و دراز كشيدم توش.

آخييييش چه آرامشی...

چشمامو بستم و به محض بسته شدنشون آرمان ظاهر شد جلو چشمام.

ياد اون شبی افتادم كه آرمان رفت خواستگاري، چه شب گندي بود اون شب، رو به موت بودم، رفت و برگشتش چه طولی كشيد...

چه تب و لرزي كردم، چقدر اشك ريختم...

حالا داره واسه من خواستگار مياد اصلا آرمان ميدونه؟ خودم الآن فهميدم اون بيچاره از كجا ميخواد بفهمه؟!

اصلا اگه ام بدونه مهمه واسش؟ ناراحت ميشه آيا؟؟؟ وااااي خدا عشق يه طرفه چه بده آدمو داغون ميكنه...

معلومه كه واسه آرمان مهم نيست اون عاشقه عاشق يه دختر ديگه، همونی كه شكل عروسكه.

....

با خودم فكر كردم ،آخه منم كه خوشگلم چرا منو دوست نداري نامرد؟ جواب خودمو دادم....

حالا انگار خوشگل تر از من تو دنيا نيست...

خوشبحال عشق آرمان، چقده آرمان دوسش داره وقتی ازش حرف ميزنه چشاش برق ميزنه برق عشق...

چقدر به عشقش حسودي ميكردم....

تا قبل از اينكه بخواد اشكم در بياد خودمو شستم و حوله لباسيمو تنم كردم.

اومدم بيرون و بی حوصله افتادم روي تختم.

يكم كه حالم جا اومد بلند شدم و خودمو توي آيينه نگاه كردم.


romangram.com | @romangram_com