#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_230

من: عوضی آشغال گه خورده اومده خواستگاري عشق من، پسره ي كثيف...

فرزاد: آرمان بابا خودتو كنترل كن او مده خواستگاري مثه بقيه خواستگارا...

پريدم وسط حرفش

من: شما آرام خودتو بخواي عروس كنی هر آشغالی رو راه ميدي تو خونت؟؟؟

عمو: احترام خودتو نگه دار آرمان...

بدون توجه به حرف عمو گفتم

من: با شما بودم بابا، بدون تحقيق هر خري رو راه ميدي بياد خونت؟؟؟

فرزاد: مگه آرشام چشه؟ هم فاميله و ميشناسيمش هم پولدار و با اخلاقه پسر به اين خوبی...

عصبی خنديدم و گفتم من: هه هه پسر خوب...

شما چرا همه چيو به پول ميبينی به كار، مگه همه چی هميناس؟ آمار آرشامو بيا از خودم بگيركه ازهمه كثافت كارياش خبر دارم.

حالا رسيده بودم توي حياط، نفسو آرشام پشتشون به ما بود.

داد زدم...

من: اين عوضی كه اينجا واستاده تمام لباس زيراي دوست دختراش گوشه گوشه ي اتاقش ريخته...!!

همشونو با چشماي خودم ديدم هم خوداشونو هم لباساشونو...

بگم اسماشونو؟؟؟ هستی، شيدا، پرستو، پونه، عسل...بگم بازم يا بسه همينا؟ آرشام با عصبانيت اومد به طرفم

آرشام: چی ميگی تو عوضی؟ چرا چرت و پرت ميگی؟ يقشو گرفتم و محكم زدمش به ديوار و گفتم من: عوضی منم يا تو آشغال؟

با چه رويی پاشدي اومدي اينجا؟ نگفتی من از جيك و پوك كارات خبر دارم يه وقت آمارتو ميدم نفهم؟؟؟

فرزاد اومد از هم جدامون كرد

آرشام: هر كار كردم مال قبل از ازدواج بوده...


romangram.com | @romangram_com