#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_226

شونه بالا نداختم و گفتم

من: نخواستم، تو سخت ياد ميدي من همينجوري كه خودم بلدم بسمه...

با حرص گفت

نفس: فقط ميخواستی منو از درس خوندن بندازي؟؟؟؟ بی توجه به سوالش گفتم

من: گيتار زدنو از كسی ياد گرفتی يا رفتی كلاس؟ نفس: از نه سالگی ميرفتم كلاس حرفه اي.

من: خوبه آفرين....

گرم حرف زدن شده بوديم از هر دري كه يهو آسمون غريد....

يه رعد و برق خيلی خيلی وحشتناك و پر سر و صدا....

پشت سرشم يه جله و تگرگ حسابی گرفت و دونه هاي درشتشو ميريخت روي سر و صورتمون.

وقتی صداي وحشتناك رعد و برق اومد نفس بی اراده سرشو گذاشت روي سينم و فقط جيغ می زد...

ناخوناي بلند لاك زدشو فرو ميكرد توي بازو هاي سفت من و حسابی ميلرزيد...

اولش كپ كردم و دستام اينور و اونورم بود، می خواستم مسخرش كنم....

ولی ديدم مثل اينكه واقعا ترسيده و بحث لوس بازي و وقت شوخی و مسخره نيست...

بدون اراده يكی از دستام حلقه شد دور كمر ظريفشو اون يكی دستم رفت سمت موهاش كه حالا از هر تارش آب ميچكيد....

رعد و برقا پی در پی بود و ادامه دار.....

درست مثل جيغ و لرزش نفس...

آروم موهاي خيسشو نوازش كردم...

داشتم ديوونه ميشدم از لمس بدنش...

سرمو خم كردم و نزديك گوشش گفتم من: هيييييييس جوجه ، آروم باش من پيشتم...


romangram.com | @romangram_com