#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_224
من: قول دادي بايد سر قولت بمونی.
نفس: خب چيكار كنم؟
من: ميرم تو حياط، گيتارتو بردار بيا.
با اعتراض گفت
نفس: خير سرم دارم درس ميخونما....
من: باشه براي بعد، توي حياط منتظرم.
منتظر جوابش نشدم و رفتم پايين.
يه ظرف ميوه برداشتم و دوتا قهوه درست كردم و بردم توي حياط.
گذاشتمشون روي ميزي كه كنار استخر بود و خودم نشستم روي صندلی.
همينطور كه قهومو تلخ و داغ خوردم نفس گيتار به دست اومد.
مثل دختر بچه هاي شيطون لی لی كنون به سمتم اومد و گفت نفس: بد نگذره بهت شيكمو...
خيلی بهش رو دادم انگار، جديدا باهام خيلی راحت شده...
من: نه
نشست بغلم و گيتارو گذاشت جلوش.
اونم قهوشو برداشت و آروم خورد.
دل آسمونم انگاري مثل دل من گرفته بود و قصد داشت بباره....
ميخواست دو نفره شه انگار...!!!
بخاطر ما دوتا!!!!....
نسيم خنك، موهاي نفسو نوازش می كرد و منو ديوونه....
romangram.com | @romangram_com