#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_222
اينبارم روش، مثه هر دفه حرفاتو باور كردم، ولی اينو بدون خوش ندارم سوار ماشين اين و اون بشی و سر خود بري اينور اونور...
ايندفه رو بخاطر اينكه روز تولدت گند نشه گذشتم، ولی اينو بدون كه اگه يه بار، فقط يه بار ديگه بفهمم سوار ماشين غريبه ها شدي سقف اين اتاقو ميارم روي سرت.
چه با دليل سوار شده باشی چه بی دليل چه دوست خودت باشه چه دوست پسر عمت باشه فهميدي؟
دفه آخرت بود از اين غلطا ميكردي...
بدون اينكه منتظر بمونه من چيزي بگم رفت بيرون و درو كوبيد بهم!!!...
شونه اي بالا انداختم و دراز كشيدم روي تخت.
توي دلم عروسی بود، حتما آرمان روم غيرت داره كه انقدر به پر و پام ميپيچه و بهم گير ميده...
ولی پس تكليف اون عشقش چی ميشه؟؟؟؟
*فصل سی و سوم*
در لپ تابمو محكم بستم و يه قولوپ از نسكافه ي جلومو خوردم.
بيكار بودم و حوصله هيچ كاري هم نداشتم.!!!
بابا سركار بود و مامان دوره ي دوستانش...
آرامم كه هيچوقت خونه نيست به لطف خدا...
من توي اتاقمم و نفسم توي اتاقش.
دوتايی تنهاييم و....
دلم مدام بهم ميگفت برم پيشش و من مدام بهش جواب رد می دادم...
romangram.com | @romangram_com