#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_217
بگو اون مرتيكه كه با دويست و شيش سفيد اسپرت رسوندت دم در خونه كدوم خري بود؟ همونی كه ريش بزي و لباس سفيدداشت.
همونی كه موقه رسوندنت پياده شد...!!!
به من من افتاده بودم، گفتم من: اون...اون...
نميدونستم چی بگم، سرمو انداختم پايين، آرمان با خشم چونمو گرفت بين دستشو سرمو آورد بالا...
احساس كردم چونم داره بين دست آرمان له ميشه، با تمام قدرتش فشار ميداد...
ناچارا سرمو گرفتم بالا، ولی نگام پايين بود...
دوباره پوزخندي زد و گفت
آرمان: فكر نميكردي ببينمت آره؟ خر فرضم كردي؟
خر خودتی آخه احمق كدوم خري با يه خر ديگه تا دم در خونه مياد؟؟
چقدر دلواپس بودم كه نميام دنبالت چجوري ميخواي برگردي؟ نگو دنبال اين فرصت بودي از قبل....
من: آرمان...
آرمان: آرمان و درد، آرمان و كوفت آرمان و مرض...
من: بزار بگم خب...
آرمان كلافه دست كرد بين موهاش وگفت آرمان: چی ميخواي بگی؟
لازم نكرده حرف بزنی ،فقط دهنت بسته باشه دختره ي بی جنبه...
حيف حيف كه الآن تولدته بعدا به حسابت ميرسم ميدونم چه بلايی سرت بيارم...
پشتشو كرد به منو قصد كرد كه بره...
صدام از ته چاه در ميومد...
با بغض گفتم
romangram.com | @romangram_com