#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_208
نفس: نميخوام گفتم شرطش اينه بگی بخشيدي.
من: واسه من شرط و شروط نزار. پاشو غذا از دهن افتاد...
نفس: نه نميام، برو تنها بخور.
من: الآن من بگم بخشيدم تمومه تشريف ميارين شام كوفت كنيم؟ دماغشو بالا كشيد و با فين فين و مظلوم نمايی سرشو تكون داد نفس: اوهوم.
دلم خواست بپرم اون لپ خوشگلشو بوس كنم...
خيره شدم بهش و گفتم
من: خيله خب بخشيدم پاشو كه روده كوچيكه روده بزرگه رو خورد.
با ناز بلند شد، خندم گرفته بود
من: خوبه والا، كار بد ميكنن مردم نازم ميارن....
طرفشون بايد گهم بخوره حتما...
نفس: نخيرم
من: چرا خيرم!!!...
در ضمن تو گوشاي سوراخ سوراخت فرو كن، دفعه آخرت بود بی اجازه رفتی اتاقم.
آخه گوشاش دوتا سوراخ داشت و هميشه به قول من طبقه بالاش گوشواره كوچولو چسبی ميزد و طبقه پايينش بزرگ آويزونی...
نفس: باشه من: آفرين.
يه چيز ديگه يه بارم وقتی نباشی من ميرم توي اتاقت جهت اطلاع گفتم مثه توبی ادب نيستم كه بی احازه برم تو حريم خصوصی مردم...!!!
با خنده نگام كرد و منم بی اراده و براي اولين بار بهش چشمك زدم...
به روي خودم نياوردم و دوتايی رفتيم پايين.
دوتا بشقاب آش كشيدم و گذاشتم جلومون ،ديس سينی كوكو رو نزديكش كردم.
romangram.com | @romangram_com