#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_206

از اينكه ناراحتش كردم ناراحت شدم!!!...

اون واقعا ماهرانه ميزد، معلومه يه دوره ي كامل ديده.

خوشحال شدم...!!!

ديگه لازم نيست فكر كنم كه براش چی بخرم...

يه گيتار ميتونه هديه خوبی باشه و خوشحالش كنه...

لباسامو عوض كردم و رفتم بيرون، در اتاقش در زدم و بدون منتظر موندن حواب رفتم داخل.

بالشتشو بغل كرده بود و گريه ميكرد...

حق به جانب گفتم

من: كار بد كردي گريه ام ميكنی؟ نفس: نميخواستم ناراحتت كنم آرمان...

نميخواستم در موردم بد فكر كنی، اينكه بی جنبه م...

من فقط گيتارو ديدم وسوسه شدم دلم يه ذره شده بود براي زدن...

من: خب حالا، قبلنم در موردت بد فكر ميكردم با اين كار چيزي تغيير نكرده...!!!

با بغض اسممو كش دار صدا زد نفس: آرماااااان من: آرمان بی آرمان، پاشو بريم شام يخ كرد نفس: نميخوام

من: غلط ميكنی مگه دسته توئه؟

نفس: نميخوام خب زوركه نيست

من: چرا زوره يا با زبون خوش مياي يا با كتك ميبرمت...

با عجز بلند شد نفس: هميشه زور ميگی من: آره ميتونم

نفس: يا بگو منو بخشيدي يا نميام شام...

من: انقدر مهمه ببخشمت؟


romangram.com | @romangram_com