#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_173
من: چيو؟
نفس: اينكه دوست دختر داري و رو نميكنی...
خنديدم و گفتم
من: الآن دقيقا كی به تو گفت من دوست دختر دارم؟ نفس: خب تو الان گفتی عاشق يكی ديگه اي.
من: آره عاشق هستم ولی خودش روحشم خبر نداره، ميترسم عشقم بهش يه طرفه باشه...!!!
نفس: خب چرا نميگی بهش؟
من: چون هنوز كوچولوئه گذاشتم يكم بزرگ بشه بعدا.
نفس: مگه چند سالشه؟
من: فووووضووووول، فك كنم هيجده نوزده...
نفس: خب پس همسن منه ديگه كوچولو نيست!!!...
من: اي خداااااي من، شما بزرگی مثلا الان؟!!!
نفس: بزرگ نه خب ولی به اون كوچيكيم كه تو ميگی نيستم...
من: جدي؟ به نظرت يه دختر هيجده ساله آمادگی ازدواج داره؟ نفس: اگه اونم دوست داشته باشه چرا كه نه؟
بعدم حالا نميخواد باهاش ازدواج كنی فقط بگو كه عاشقشی و يكم باهاش رفت و آمد كن تا بيشتر باهم آشنا بشين...
من: چشم جوجه منتظر بودم تو بگی...
درضمن من طاقتم كمه، ميخوام وقتی فهميد عاشقشم سريع زنم شه...
نفس: ميخواي اگه خودت نميتونی من بهش بگم؟
من: نخير فضول خانوم، خودم ميتونم بگم نميخواد شما زحمت بكشی...
نفس اينبار با لحن تلخ تر و غمگين تر گفت نفس: خيلی دوسش داري؟ با شيطنت گفتم
romangram.com | @romangram_com