#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_174
من: ميميرم براش ديوووونشم...
نفس: حالا خوشگلم هست؟
ووااااي خدا كه عاشق اين حسادتشم....
چشمكی زدم و گفتم
من: اووووووووووف چه جورم، فرشتس .....
نفس: خب ايشالا خوشبخت شی، پاشو برو ميخوام بخوابم.
الهی من فداش بشم خوشگلمو...
بلند شدمو رفتم سمت در، برگشتم و گفتم من: راستی جوجه ي فضول...
با غيظ نگام كرد نفس: چيه؟
من: حرفام پاي تلفنو فراموش كن، به خودت نگيري می خواستم بهار بيخيالم شه...
سرشو انداخت پايين و با بغض گفت
نفس: لازم نبود بگی خودم فهميدم من واسه همه يه وسيلم...
يه بارم كه با من مثه آدم حرف زدي براي درآوردن حرص يكی ديگه بود عيب نداره عادت كردم ديگه...
برعكس دلم با بی مهري گفتم
من: اوه اوه نگاش كن دختره ي لوس، نبينم آبغوره گيري راه انداختيا..
چيزي نشده كه اينهمه من بهت كمك كردم حالا يه كمك كوچولوئم تو به من كردي نمردي كه...
نفس: نه نمردم، وظيفم بود.
من: آره، شب بخير
نفس: من با فكر اين دختره خوابم نميبره، ميخوام ببينم كيه اون بدبختی كه تو عاشقشی؟ من: زياد فكر نكن به موقعش ميفهمی....
romangram.com | @romangram_com