#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_172

من: از خداشم بود دختره، مگه ميشه كسی منو نخواد؟؟؟؟

نفس كه بعد از رفتن من به اتاقش نشسته بود با اين حرفم دوباره سر خورد و خوابيد، با همون لحن غمگينش گفت

نفس: پس كو شيرينيت آقاي اعتماد به نفس؟

من: شيرينی چی بابا؟ اون منو بخواد ولی من اونو نخواستم.

نفس با خوشحالی گفت نفس: جدي؟ يعنی نميخوايش؟

دوباره دلم خواست اذيتش كنم....!!!

با بدجنسی گفتم

من: نه اونو نميخوام چون من عاشق يه نفر ديگم...

نفس آروم زير لبش زمزمه كرد

نفس: عاشق؟ عاشق يكی ديگه اي؟ عاشق كی؟

می خواستم بگيرمش توي بغلم و بلند داد بزنم عاشق توام ديوونه....

ديوونه ي توام دختر كوچولو...

اما خودمو به بدبختی كنترل كردم و نگفتم، ترسيدم از گفتنش .....

همش ترس داشتم از اينكه بهش بگم و بگه نه...

تحمل نه شنيدن نداشتم...

نفس عميقی كشيدم و گفتم من: ديگه ديگه...

هر وقت گرفتمش ميفهمی كيه...



نفس: از اولم ميدونستم.


romangram.com | @romangram_com