#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_133
با غيض گفتم
من: رقص بلد نيست تا آشغالايی مثه تو بمونن تو خماري...
دست نفسو كشيدم و با خودم بردم ته باغ، جايی كه كسی نبود!!!...
همينطور كه سعی داشت دستشو از توي دستم بيرون بكشه گفت نفس: كی به تو گفت بجاي من حرف بزنی؟ من رقص بلدم، خوبم بلدم همه مدلشو....
صداي داد و بی دادم توي صداي بلند گروه اركستر گم شده بود!!!...
من: دهنتو ببند خب؟
مثل اينكه همچين بدتم نيومد، دلت ميخواست بري تو بغل اون عوضی آشغال برقصی...
خوب گوشاتو باز كن ببين چی ميگم، تو رقص بلد نيستی با هيچ كس نميرقصی، واسه هيچ احدالناسی نميرقصی زير لب آروم گفتم من: جز من...
نفس: چی گفتی؟ من: گفتم رقص بلد نيستی، همين...
نفس: نه بجز اون؟ من: با تو نبودم.
نفس: پس ديوونه اي كه با خودت حرف ميزنی..
داد زدم
من: آره ديوونم، از وقتی تو اومدي منو با كارات ديوونه كردي، از بالاي تو اين بلا سرم او مده...!!!
نفس: بيخود ديوونگی خودتو ننداز گردن من...
بغل گوشش گفتم
من: نفس، كاري نكن بزنم همين وسط لت و پارت كنم ، بذار اين مهمونی كوفتی و لعنتی تموم شه...
نفس:برو بابا نميخوام، من هميشه تو مهمونی ها وسط بودم، يه هفتس دارم براي امشب تمرين ميكنم، حالا بايد از بالاي حرف بيخود تو مثل احمقا بشينم يه گوشه رقصيدن بقيه رو تماشا كنم...
حتما آرشام تا حالا همه جا رو پر كرده كه نفس رقص بلد نيست، آبروم رفت ميگن چه دختر بی عرضه ايه...!!!
حالم حسابی داغون بود، عصبی سرش داد زدم
romangram.com | @romangram_com