#مزاحم_دوست_داشتنی_پارت_134

من: مثلا الان چی ميشه بفهمن رقص بلد نيستی هان؟ چی ميشه؟ عرضه ي آدما به رقص بلد بودن و رقصيدنشونه؟؟؟!!!

اگه اينجوريه گمشو، گمشو برو اون وسط با هر خري ميخواي برقصی برقص فداي سرم...

برو هر چی دلت ميخواد از اون كوفتيايی كه بقيه خوردن بخور، برو بشو يه آشغال مثه اونا...

برو هر غلطی ميخواي بكنی بكن اصلا به من چه؟؟

حيفه من كه تورو از توي كوچه جمعت كردم حيفه محبت حيفه دلسوزي براي تو، لياقتت همونجايی بود كه بردنت...!!!

د برو ديگه لامصب، وايستادي چيه منو نگاه ميكنی؟ منتظر چی هستی؟ برو بجنبون خودتو ديگه برو...

برو فقط يادت باشه از اين به بعد ديگه نه من نفسی ميشناسم نه تو آرمانی...

نفس خيره تو چشمام گفت

نفس: ميرم، به كوري چشم توام ميرم...

اينو گفت و راهشو كشيد و رفت، منم با حرص داد زدم من: دختره ي نمك نشناس احمق عوضی...

نفس رفت و من موندم و حرص بی اندازه اي كه ميخوردم....

احساس خفگی ميكردم، نفسم نميومد...

زيپ سويی شرتمو پايين كشيدم، باد خورد توي سينه ي لختم و حالمو بهتر كرد...

مشتمو با تمام قدرت كوبيدم روي ميز شيشه اي بغلم و داد زدم من: لعنتی لعنتی..... چرا زجرم ميدي؟

دستم ميسوخت نگاهش كردم، نرمه شيشه بود و يه دنيا خون...

رفتم توي خونه، بجز آتنا يه چند نفر ديگه ام بودن كه يادم نيست كيان....



آتنا همينطور كه ميزد توي صورتش اومد سمتم و گفت آتنا: خاك بر سرم خدا مرگم دستت چيشده؟ صداي جيغ هاي آرام حرف آتی رو نيمه تموم گذاشت آرام: آرمان زود باش بيا حال نفس خوب نيست...

هول شدم و گفتم من: كجاست چيشده؟ آرام با بغض گفت


romangram.com | @romangram_com