#منشی_مدیر_پارت_238

-خوبم تو چطوري؟

جواب احوالپرسي او را دادم و با خودم فکر کردم چطور از او بپرسم اين دو روز کجا بوده که خيلي مشتاق و نگران به نظر نيايم و بالاخره پرسيدم:شما کم پيدايي يا ما کم سعادتيم؟

-هيچ کدوم من يه کاري برام پيش اومده بود البته بايد ببخشي که بي خبر همه کارا رو روي دوش تو انداختم.حالام يه زحمتي برات دارم..........اگر برات امکان داره بيا کافي شاپ سر خيابون

در حاليکه تعجب کرده بودم گفتم:تا پنج دقيقه ديگه اونجام و تماس را قطع کردم.پنج دقيقه بعد داخل کافي شاپ روبروي فربد که در عالم فکر و خيال غرق شده بود نشسته بودم.پس از چند لحظه سکوت رت شکستم گفتم:پس چرا حرف نمي زنيد؟

-مي دوني دارم به اين فکر مي کنم که اگه بعد از اين که من حرفام رو زدم تو باز يه جواب سرهم بندي تحويلم دادي چيکار بايد بکنم؟

-فکر نمي کنم تا حالا جواب سرهم بندي تحويل شما داده باشم.

-اتفاقا در اين مورد هميشه جوابات همين طوري بوده ولي اين بار دلم مي خواد جوابم رو درست و حسابي بدي باشه؟

بي انکه جوابش رو بدهم گفتم:بهتره حرفاتون رو بزنيد.

-اول قهوه ات رو بخور بعد اگه تصميم گرفتي اون طور که من مي خوام جواب بدي بگو تا بريم توي پارک و صحبت کنيم.

ارام رام قهوه ام را نوشيدم.به شدت کنجکاو شده بودم.يعني فربد چه مي خواست بگويد ديگر نمي توانستم در برابر کنجکاويم مقاومت کنم و گفتم:باشه قبول.

فربد لبخند خسته اي زد و گفت:تو که از اين تيپ دخترا نيستي که اول به ادم قول مي دن بعد زيرش مي زنن........به نظر تو چطوري مي تونم مطمئن باشم که تو کلک نمي زني و به انتظار جواب نگاهم کرد.

در حاليکه سعي مي کردم خونسرد باشم گفتم:من اگر جاي شما بودم براي اينکه مطمئن بشم که طرف کلک نمي زنه اصلا ازش سوال نمي پرسيدم.

فربد به طرف در کشاندم و گفت:حالا که جاي من نيستي ولي اگر بخواي کلک بزني نه من نه تو.

بي حوصله گفتم:تهديداتون تموم شد يا هنوز مونده؟

-مي دوني ديشب کي اومده بود خونه ما و بي انکه منتظر جواب من بماند گفت:خانوم رجبي.....مي شناسي که؟

-همسايه طبقه دوم منظورتونه؟

romangram.com | @romangram_com