#منشی_مدیر_پارت_228
به محض ورود تينا را ديدم که با دلخوري مشغول صحبت با فربد بود.سريع حهت نگاهم را عوض کردم هنوز چند ثانيه نگذشته بود که فربد به سمت ما امد و با گرفتن دسته گل ارام گفت:مي دونستم بي معرفت نيستي از اين که اومدي ممنون
بي انکه حرفي بزنم فقط سري تکان دادم و از مقابلش گذشتم بر خلاف تصورم جشن تولد مختصري بود به جز ما و خانواده اقاي فرهنگ و اقاي محمدي تنها دو مرد جوان ديگر که معلوم بود از دوستان فربد بودند در جشن حضور داشتند
مشغول صحبت با اقاي فرهنگ بودم که فربد امد و در حاليکه ما بين ما مي نشست گفت:بخشيد عمو جان مصدع اوقات شدم خانومتون با شما کار فوري دارن شما بريد و خيالتون راحت باشه من سنگر رو براتون حفظ مي کنم
با رفتن اقاي فرهنگ فربد خودش را کمي به طرف من کشيد و گفت:هنوزم که ناراحتي نمي خواي بگي چي شده؟
نه يعني دارم سعي مي کنم فراموشش کنم
ولي من اگر با کسي مشکل پيدا کنم حتما در موردش صحبت مي کنم تا مشکلم رو حل کنم
مشکل من يه چيز ديگه اس يعني با صحبت کردن حل نمي شه
پس حتما با دق مرگ کردن من حل مي شه و با حرص نگاهم کرد
به قيافه اش خنده ام گرفت و سرم را به زير انداختم که گفت:ببين من که نمي دونم تو چرا از دست من ناراحتي ولي اگر به هر دليلي ناراحتت کردم ازت معذرت مي خوام و اميدوارم منو ببخشي
لحظه اي به فربد نگاه کردم سرش را به علامت اين که چيکار مي کني مي بخشي يا نه تکان داد
با خودم فکر کردم من محاله بدون دليل از کسي معذرت خواهي کنم
بله کار بزرگيه از عهده هر کسي بر نمي اد
شايدم خودش مي دونه چي کار کرده ولي به روي خودش نمي اره
رمينا مگه تو نگفتي ادم نبايد در مورد ديگران بد قضاوت کنه؟گذشته از اون مگه توصيه مامانت رو فراموش کردي اگه نظر منو بپرسي مي گم حالا که ازت معذرت خواهي کرده ديگه لوس بازي در نيار
در همين افکار بودم که صداي فربد را شنيدم:اوه چقدر ناز مي کني
باشه قبول مي کنم
romangram.com | @romangram_com