#منشی_مدیر_پارت_221
سوالي را که مدت ها بود از خودم مي پرسيدم نا خوداگاه بر زبان اوردم و گفتم:چرا تينا از من خوشش نمياد؟
-يعني خودت نمي دوني؟
-منظورتون حسادته.........ولي تينا چيزي از من کم نداره که بخواد به من حسادت کنه.
-مي دوني تينا دختريه که بعضي مسائل رو خيلي زود مي گيره و عکس العمل نشون مي ده........ولي اميدوارم هر چه زودتر اين عادت زشتش رو ترک کنه.
-چه مسائلي؟واضح تر حرف بزنيد.
-فعلا امکانش نيست ولي اگر همين طوري ادامه بدي مجبورم يه کم واضح تر حرف بزنم تا بالاخره يه چيزايي بگيري و خنديد.
خواستگاري.....خواستگاري کي؟
فربد در حاليکه پاکت ميوه را روي جعبه شيريني مي گذاشت گفت:خواستگاري از من ديگه نکنه فکر کرديد براي شما خواستگار اومده؟وارام تر گفت:يعني مي خواي بگي نمي دونستي؟
صداي مامان که مي گفت رمينا بيا خيلي کار داريم باعث شد فربد را بدون جواب ترک کنم و به مامان و بهناز که سوار اسانسور مي شدند بپيوندم
مامان جريا خواستگاري چيه؟
همون دوست شوهر الناز
مگر شما جواب رد نداده بوديد؟
چرا ولي دو روزه که مادرش اصرار مي کنه که شما همديگه رو ببينيد
اخه ضرورتي نداره
رمينا جان اشکالي نداره نيم ساعت ميان وميرن مي دوني من به رزا گفتم زياد صورت خوشي نداره که دل يه پيرزن رو بشکنيم و در حالي که به سمت در خانه هلم مي داد گفت:بدو که کلي کار داريم
romangram.com | @romangram_com