#منشی_مدیر_پارت_216
-نه ديگه ام اصرار نکن.
-اخه من بهش گفتم نذار بد قول بشم.
-به من مربوط نيست تو چه قولي دادي در ضمن برات درس عبرتي مي شه که ديگه بدون هماهنگي از طرف ديگران به اين و اون قول بيخود ندي.
-فربد تو نمي توني با من همچين کاري بکني.
-بدون اين که من حرفي بزنم خودت برو
نيم نگاهي به تينا که از شدت عصبانيت سرخ شده بود انداختم.با خشم صورتش را برگرداند و در حالي که زير لب چيزي مي گفت رفت.
-عجيبه دختره نمي فهمه من هر کسي رو به جشن تولدم دعوت نمي کنم فقط بعضي ها مي تونن حضور داشته باشن الکي که نيست همه پاشن بيان.
با تمسخر گفتم:عجب پس افتخار بزرگي نصيبم شده
-ولي حيف که قدرش رو نمي دوني.
متلکش رو بي جواب گذاشتم و گفتم:همه مهموناتون اومدن؟
-چطور تو منتظر شخص خاصي هستي؟
-اوهوم.
فربد سروچشم و ابرويش را به معني چه کسي تکان داد و همزمان پرسيد:کي؟
-دختر مورد علاقه اتون.
فربد با خونسردي ذاتي خودش گفت:اون که اومده.
با تعجب نگاهي به او انداختم و گفتم:مگر شما در ان واحد چند تا دختر مورد علاقه داريد؟
romangram.com | @romangram_com