#منشی_مدیر_پارت_207
-توام که به من مي گي بداخلاق......ولي من با اين همه مشکل هنوز خيلي خوش اخلاق تر از ديگرانم.
-پس بگو از چي ناراحتي؟
-اصلا از فربد انتظار نداشتم اين طوري درباره من قضاوت کنه
-درسته ولي توام هيچ وقت با فربد خوش اخلاق نبودي اکثرا يا باهاش دعوا مي کردي يا اگر از چيزي ناراحت بودي سر اون خالي مي کردي
-هر چي اون نمي بايست به اين دختره در مورد من حرفي بزنه ولي از قرار معلوم هر چي از زندگي من خبر داشته به اين دختره انتقال داده
-چرا از بيتا خوشت نمي اد؟
-دليل خاصي نداره
-دروغ که نمي گي.......يعني تو دوست نداشتي جاي بيتا بودي؟
-صد سال سياه پسره بي سليقه
در همين افکار بودم که فربد را مقابل خود ديدم با حضور ناگهاني او از ترس تکاني خوردم و با عجله برخاستم و گفتم:من بايد برم
فربد که از حرکت من خنده اش گرفته بود گفت:اين که ديگه اين همه فکر کردن نداشت داشت؟
بدون اين که جوابش را بدهم خيلي خشک گفتم:ليست کارايي که بايد انجام بديد رو نوشتم
-اتفاقي افتاده؟
مختصر و مفيد گفتم:نه و از اتاق خارج شدم و به فربد که مي پرسيد:اتفاقي افتاده اعتنايي نکردم
با بي حوصلگي چهار ساعت کلاس را تحمل کردم و پس از پايان کلاس يکراست به خانه امدم.با ورود به پارکينگ با مامان و بهناز و فربد که در دست هرکدام چند پاکت بود روبرو شدم
romangram.com | @romangram_com