#منشی_مدیر_پارت_206
-چيزي شده؟چرا اينطوري منو نگاه مي کنيد و در حاليکه ادامسي به دهان مي گذاشت گفت:مي دونيد شما يه طوري هستيد.............انگار از يه چيزي رنج مي بريد مي دونيد ادمئ هميشه بايد شاد باشه تا ديگرانم شاد بشن نه اينکه ياد بدهکارياشون بيفتن و با حالت غم انگيزي گفت:بيچاره فربد که با چه ادم دلمرده اي همکاره مي ترسم اونم بشه لنگه شما......فربد يه شعري مي خوند الان درست يادم نيست ولي مصرع دومش اين بود افسرده دل افسرده کند انجمني را..............البته من فکر مي کردم فربد در مورد شما اغراق مي کنه ولي حالا مي بينم حق داشت که مي گفت:شما موجود کسل کننده اي هستيد...........اصلا شما چه مشکلس داريد؟مالي عاطفي......به من بگيد شايد بتونم کمکتون کنم.
در حاليکه سعي مي کردم خونسردي خودم را حفظ کنم گفتم:من فکر مي کنم شما لازم نيست به کسي کمک کنيد تا مشکلاتش رو حل کنه چون خودتون بيشتر از هر کسي احتياج داريد تا مشکل فضولي خودتون رو حل کنيد و اما در مورد اين که فکر مي کنيد من دلمرده ام بايد بگم که شما بايد از اين موضوع خيلي خوشحال باشيد چون اگر اين طور نبود مطمئنم که ديگه به شما فرصت جلب توجه نمي رسيد
-خيلي روي خودتون حساب مي کنيد.......در ضمن خيلي گوشت تلخي مي کنيد اين طوري به هيچ جا نمي رسيد
لبخند تمسخراميزي زدم و گفتم:منظورتون کجاست؟نکنه به جايي که خودتون رسيديد؟
-يه توصيه دوستانه بهتون مي کنم بدترين عيب براي يه دختر حسادته......سعي کنيد به چيزايي که ديگران دارند حسادت نکنيد
-البته شما درست مي فرماييد حسادت عيب بزرگيه ولي حسادت کردن به دانش و کمال ديگران نه تنها بد نيست حتي مي تونه سازنده ام باشه ولي هر چي دقت مي کنم مي بينم توي وجود شما چيزي نيست که من بهش حسادت کنم.
-ولي من اين طور فکر نمي کنم و چون ادم صريحي هستم بهتون مي گم چطور فکر مي کنم.........من مطمئنم چون فربد منو به شما ترجيح داده به من حسادت مي کنيد.......شما قبلا که مورد توجه فربد قرار نگرفتيد حالام که شريک فربد شديد بازم مورد توجه واقع نشديد مي دونيد چرا؟چون دلش پيش من گيره حتي اگر منم در کار نبودم بازم دلش پيش شما گير نمي کرد........والبته نبايد انتظار داشته باشيد به خاطر چند تا سهم فربد مال شما بشه
-اگر اين قدر مطمئنيد پس چرا از جانب من خيالتون ناراحته؟
در حاليکه هول شده بود گفت:نه نه.....چطور همچين فکري به ذهنتون رسيد؟
-از اونجايي که شما مدام روي اين موضوع تاکيد مي کنيد و در ضمن من فکر مي کنم شما امروز براي ديدن من اومديد نه اقاي فرهنگ و هدف شمام در واقع روشن کردن موضع خودتونه و در حالي که بر مي خاستم گفتم:به هر حال از اين به بعد در غياب اقاي فرهنگ به اينجا مراجعه نکنيد و چون من الان مي خوام برم شما مي تونيد توي سالن منتظر ايشون بمونيد و در را باز کردم و گفتم:بفرماييد
بيتا يلافاصله برخاست و بدن هيچ کلامي از اتاق خارج شد و با عجله شرکت را ترک کرد.از اينکه از دستش خلاصي يافته بودم نفس راحتي کشيدم و در حالي که به ساعتم نگاه مي کردم با خودم گفتم:يک ربع ديگه بيشتر منتظرش نمي مونم.
-حالا چرا با اون لج کردي؟
-من باکسي لج نکردم فقط بايد سر ساعت به کلاسم برسم
-خب پس چرا منتظري برو
-اخه عموما مي مونيم کار رو به همديگه تحويل مي ديم.
-پس اين بداخلاقي ات چه معني داره؟
romangram.com | @romangram_com